خرید بک لینک
"direction:rtl">

یکشنبه ها ، سه شنبه ها و پنج شنبه های هفته ، دختر نابینایش را کلاس زبان می برد. دوازده ظهر، همین که به حافظیه می رسد ، کارگرها را که می بیند ، عینکش را جا به جا می کند و می گوید باید ساعت کاری کارگرها را به جای روز بگذارند شب ها ، حداقل توی این روزها. لبخند می زنم و چشم هایم را می بندم .

+ مرداد امسال " این روزهایِ من " در بیان یک ساله شد و من در این یک سال ، صد ساله .

برچسب: برسد به دست غزل خانم شاکری,برسد به دست تو,برسد به دست دوستم ماهی,برسد به دست آینده,برسد به یار دلدار,برسد به دست,برسد به دست معلم عزیزم,برسد به دست بابا,برسد به دست آقای,برسد به دست یک خسرو, نویسنده: سارا خلیلی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 22:50

صفحه بندی