" علامت سوال " - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 1:42
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱ ) تیر ۱۳۹۶ ( ۱ ) خرداد ۱۳۹۶ ( ۲ ) ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۳ ) فروردين ۱۳۹۶ ( ۱ ) اسفند ۱۳۹۵ ( ۱ ) بهمن ۱۳۹۵ ( ۳ ) دی ۱۳۹۵ ( ۳ ) آذر ۱۳۹۵ ( ۳ ) آبان ۱۳۹۵ ( ۶ ) مهر ۱۳۹۵ ( ۳ ) شهریور ۱۳۹۵ ( ۵ ) مرداد ۱۳۹۵ ( ۱ ) تیر ۱۳۹۵ ( ۸ ) خرداد ۱۳۹۵ ( ۶ ) ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۸ ) فروردين ۱۳۹۵ ( ۸ ) اسفند ۱۳۹۴ ( ...
" نقطه ضعف " - تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 2:07
نشسته آن طرف میز، سرش را بالاتر از صفحه ی لپ تاپش می آورد و زل میزند توی چشم هایم و می گوید: " قیافت غلط اندازه." سرم را بالا می آورم؛ ابروهایم را می دهم بالا و نگاهش می کنم و پوزخند میزنم. ادامه می دهد: "خیلی خودتو قوی نشون می دی، در حالی که یه حجم بزرگی از ضعف رو داری. نمیزاری کسی بفهمه قوی نیستی
" قدر" - تاریخ: 1396/4/1 ساعت: 13:53
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
" ماذا فازا ؟ " - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 20:56
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
" تو " - تاریخ: 1396/2/28 ساعت: 16:38
خدا هم بچه بازی ش گرفته. بعضی چیزا رو نشونت میده، میری سمتش، نگاش می کنی، خوشت میاد، احساس خوشحالی ذره ذره وجودتو میگیره از داشتنش همین که دست می بری برش داری، دستشو پس می کشه و لبخند خبیثانه ای میزنه و میره و تو می مونی با یه بغض درشت از نداشتنش. درست مثل دختر بچه ای لوس ننر که عروسکشو نشونت میده، ...
"من " - تاریخ: 1396/2/24 ساعت: 8:06
درست مثل فوتبالیستی که تازه اومده تیم فجر شهید سپاسی؛ داره تمام وجودشو میزاره فصل بعد بره پرسپولیس.
" فوبیا " - تاریخ: 1396/2/24 ساعت: 8:06
به زیر پل نگاه می کنم. به ماشین هایی که با سرعت سرسام اور رد می شوند. دارم فکر می کنم اگر همین الان پل بیاید پایین تمام می شوم به راحتی.لق لق نوارهای اهنی زیر پاهایم را حس می کنم و نا خودآگاه می خوانم :" الله لا اله الا هوالحی القیوم لا تاخذه ... "
" بعد از 18 سالگی م " - تاریخ: 1396/2/24 ساعت: 8:06
+ مردا دخترای شاد و شنگول رو بیشتر می پسندن _ خیلی وقته که دیگه دخترِ شادی نیستم. پ ن : این روزهایِ من امروز چهار ساله شد.
" آدمِ خیس، هراس باران ندارد" - تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 22:52
زندگی خیلی بیشتر از قبل داره میزنتم زمین و من عجیب تر از همه ی سال های عمرم دارم می جنگم، تقریبا هر لحظه دارم مسابقه می دم، سرسخت تر از قبل. لحظه به لحظه، نفس نفس میزنم ولی کم نمیارم . و عجیب تر اینکه توی تمام لحظه هام تنهام. تنهام و هنوز وایسادم. نمی دونم به چی امید دارم که دارم می دو ام. چیزی نیست...
" لیفانِ ایکس شصت " - تاریخ: 1395/11/21 ساعت: 13:58
+ داری به چی فکر می کنی؟ - به کسی که این ماشین و طراحی کرده + چشه مگه؟ _ می دونی شبیه چیه؟ یه آدم دراز و تصور کن که شلوار سفید پوشیده بعد پاچه های شلوارشو زده بالا، بالاتر از زانو هاش؛ داره راه می ره. خیلی شبیه این ماشینه هست . + دیوونه ای بخدا - . . . + امسال پاییز داره زود میره (جمله ی خبری)
" اگر خدا بودم (3)" - تاریخ: 1395/11/21 ساعت: 13:58
اگر یک روزی خدا می آمد و می گفت : " خدا بشو" بهش می گفتم " بنده ام ، نمی دونی چقدر کیف داره این بالا بنشینی و آدم ها رو کنار هم بچینی." یکی از هزار تا اگر خدا بودم هایم .
" بهانه های دوست داشتنی (3)" - تاریخ: 1395/11/21 ساعت: 13:58
میون همه همه و صدای پسر بچه های هشت، نه ساله؛ وسط دفتر و کتاب های پهن شده روی زمین نشسته بودم و گوش میدادم ، مهدی میخواست پلیس بشه و تفنگ داشته باشه . فرید یه دکتر مثل دکتر ایاز و روی تابلوش بنویسه دکتر فرید. علی شماره یک که به قول فرید همش تشنج میکنه می خواست بشه مهندس؛ علی شماره دو می خواست اسپاید...
" دارن از تهران میان " - تاریخ: 1395/11/21 ساعت: 13:58
محمد معتمدی توی گوشم داره میخونه، سرمو تکیه دادم به شیشه ی اتوبوس و چشمام بسته اند، هی وسط اون همه حرفای مونده توی مغزم دارم فکر میکنم اگر منِ چند ماه پیش اینجا نشسته بود محال بود که از کثیفی پنجره گذشته باشه و حاضر شده باشه سرش و تکیه بده، پنجمین ایستگاه هست که سوار میشن، با سر و صداشون میفهمم دارن...
" مرد بودن به جنسیت نیست " - تاریخ: 1395/11/21 ساعت: 13:58
نمی دانم کجا خوانده ام، اصلا نمی دانم همچین چیزی را خوانده ام یا نه، فقط می دانم که اگر مردها، مرد باشند ما زن ها با خیال راحت زن می شویم و زنانگی می کنیم. مردها وقتی آنقدر مرد باشند ما زن ها هی دوست داریم با ناز حرف بزنیم، ناز کردن را یادمان نمی رود، لوس بودن ها را هم با خیال راحت خودمان می شویم و ...
" شکنجه ی روانی " - تاریخ: 1395/11/21 ساعت: 13:58
یکی از مخوف ترین جاهای دنیا بی شک یک ساعت نشستن روی یونیت دندانپزشکی و زیر دستِ دندانپزشکی ست که نمی دانی بلد است ذهن بخواند یا نه و مخوف تر از آن هجوم افکار مضحکی ست که انگار وقت سرشان قطع بوده، جدای آن دردی که باید با جان و دل قبولش کنی.
" عنوان ندارد" - تاریخ: 1395/11/21 ساعت: 13:58
موضوعی که بتونه یکیو از پا دربیاره باید توی دانشگاه تدریس بشه.
" تجربه های مبهم - چهار " - تاریخ: 1395/11/21 ساعت: 13:58
نمیدونم؛ من یا اونقدری پسر ندیده هستم، یا بی جنبه ، یا بی تجربه ، شایدم کمبود محبت از طرف جنس مخالف دارم که توی اون جمع وقتی کیفم یک ساعت به تمام روی دوشِ ابراهیم هست سر از پا نمی شناسم.
" با این سن ت خجالت هم می کشی؟ " - تاریخ: 1395/11/21 ساعت: 13:58
بزرگترین تهدیدِ این روزهایِ مامانِ منم اینه که میگه :" پا میشی میای غذا بخوری یا بیارم تو اتاقت."
" شیر خشکِ نان " - تاریخ: 1395/11/21 ساعت: 13:58
میگم اگر ندارید پس اینایی که چیدید این بالا چیه؟ میگه :" خانم! اینا برای نوزادای نارس هست؛ شما ماشالا دیگه بزرگ شدی! الویت با اوناس "
" مرض " - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 4:06
شده به جایی برسید که ندونید چتونه؟! دو ساعته دارم فکر میکنم که چمه، تا بعد بهش فکر کنم و یه "به درکِ " جانانه ببندم بهش و از این حال بیام بیرون؛ ولی حقیقت اینه که اصلا نمیدنم چمه.

برچسب‌های مرتبط

مرض التوحد | مرض السل | مرض السكري | مرض النقرس | مرض الصدفية | مرض الزهري | مرض السيلان | مرض الذئبة | مرض الايدز | مرض الهربس