
دیوان شمس را گذاشته بود توی دست هایم، زل زده بود به چشم هایم، با لبخند برایم از مولوی خوانده بود.سرم را انداخته بودم پایین، خواندش که تمام شده بود، لبخند هول هولکی تحویلش داده بودم، چند تا ده تومنی گذ...
ادامه مطلب
نمیدونم؛ من یا اونقدری پسر ندیده هستم، یا بی جنبه ، یا بی تجربه ، شایدم کمبود محبت از طرف جنس مخالف دارم که توی اون جمع وقتی کیفم یک ساعت به تمام روی دوشِ ابراهیم هست سر از پا نمی شناسم....
ادامه مطلب
بزرگترین تهدیدِ این روزهایِ مامانِ منم اینه که میگه :" پا میشی میای غذا بخوری یا بیارم تو اتاقت." ...
ادامه مطلب
آخرین باری که اینقدر ی خسته بودم را یادم نمیاد، خسته جسمی و راضی از تمام کارایی که کردم ، یه خستگیِ خیلی خوب. درد ریشه های موهاتونو تا حالا حس کردید وقتی که کش موهاتونو باز میکنید، چه حس دردناکِ خوبیه، دقیقا همینجوریه، از یک طرف دیگه نمیدونم چطور مغزمو خاموش کنم و بخوابم، و حتما این اولین شب از این چند ساله اخیره که دوست دارم فردا و البته فردا ها برسند تا من زودتر به کارام برسم . + یه پسر همسایه داریم جدیدا هرموقع می بینه منو، میگه خسته نباشید حالا میخواد هفت صبح باشه، میخواد 10 صبح باشه، میخواد 12 ظهر باشه یا حتی 12 شب....
ادامه مطلب
تا حالا با یه آدم نابینا توی تلگرام چت کرده اید؟! توی چت از این استیکرا هم برای شان فرستاده اید؟! توی تایپ تان بیشتر دقت کرده اید؟! +با وجود اینکه خیلی دیره اما اینا رو از من پذیرا باشید، به دعوت از عارفه ی عزیز من این ا رو پیشنهاد می دم :) فیلم : - room - interstellar - me before You - divergent کتاب : - جز از کل - چشم هایش - دنیای سوفی - جای خالی سلوچ ...
ادامه مطلب